گلناز، شاعره
کاتب مسئول شورای ولایت سغدی حرکت
جمعیتی وحدت ملّی و احیای تاجیکستان.
شکوه وحدتاهنگ خجند
بشریت در شناخت و معرفت مفهوم «وحدت» تنها از یک دیدگاه راه کُشوده است. خاصه، اقوام مشرقزمین هنوز از دیرگاه تاریخ به درک این مطلب از روزنهای با اصطلاح مخصوص نظر انداخته آمدهاند.این معیار شناخت به ادبیات و مرحلههای تاریخی تشکّل انسانیت و جامعههای بشری پیوند جاویدانی دارد.
وحدت واژه روحمند است. در اندیشه انسانیت نخست آن معنی که با شنیدن واژه مذکور پیدا میگردد، 2-3 نفر، یک گروه و یا یک جامعه متّحد و متمدّن محسوب میشود. این لحن اهورایی در ادب فارسی با عباره «وحدت وجود» بیشتر کاربست شده، چون یک پاره حسن روح شاعر توانسته است باعث انفجار زیبایی در تفکر عارفانه گردد. وحدت وجود کوچهباغ سبز ایمانیست که منتهایش ابتدای زینهای به سوی خود است.
مثنوی مولای رم صدای جاویدانه بال وحدت در فضای ادبی جهان بوده، در وسط بیکرانه خود عطر ایمان و خوبی را از یک مزره به مزرعه دیگر میبرد و خداوندگار آن اصل و حقیقت این سروده جاویدانه خویش را مبنی بر وحدت میداند:
مثنوی ما دوکان وحدت است،
غیر وحدت آن چه بینی آن بت است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 11:1  توسط گلناز
|
در سایسار انگور های مالداوه
(من این سخنها را زمانی به قلم میآورم، که هنوز پُر از گرد زرحلی راه خورشیدم)
برداشتهای من از سفر مالداوه
دوشنبه-مسکو-کشینیاف-دوشنبه
با نام و یاد آفریدگار یکتا آغاز شدن مجموع ابتکارات بشر و کلّیه سرودههای ماندگار شاعران و نگاشتههای پرستاران خیال حکمت دیگری را هم در محضر اندیشه ما رونمایی میکند. علاوه بر این که مفتاح گشایشها و برارهاست، از ابتدای یک پدیده یا کشفیات و مصحف نادر در سرنوشت خالق آن بشارت میآورد، که از ظهور همین محصول تفکر یا ثمره استعداد فطری عطیّه خداوند توسط موقلم شکر مُهری بر صفحه آفاق بگذارد. به تعبیر دیگر، از درگاه ایزد متعال با تهمیدیه نامهای پُر از واژههای شکر و سپاس خاخد نوشت. سفر هم در سرنوشت انسانی مانا به همین هدی نادر است، که میتوان پشتوروی انجام آن در فاصلهایی از روزگار خود شعری مکرّر از واژه شکر سرود، چون در تفکر نیای شرفمند ما مسافرت کتابنامه رهنمای معرفت و شناختن و دانستن است، که صاحبسفر را به جادههای کمالات هدایت میکند. شاید از دریچه سفر است، که انسان آگاه و هوشمند بتواند هزاران سبق معرفت اندوزد یا شاید یک رمزی نهفته در گنجینه روزگار را کشف و ورا سازد. بیحکمت نیست، عارفان خود را به تعبیر دیگر مسافران راه حقیقت میشماریدند، که همیشه در سفر بودهاند، تا به نکته کلّی حقیکت برسند و رسالتشان را بشناسند در جهان آمدشد. اصلاً، مسافر بودن و شرف از سفر پیدا کردن و خود را مسمّا به مسافر گرفتن تنها مخصوص اهل طریق نیست، بلکه ازلن چون خود آدم مسافر است در این روزگار کهنبونیاد، ولی کمفورست، که فاصله آمدنش از بهشت تا زمین را افاده میکند، دلبستگی به سفر و ارادت به هجرت و بازدید از جایخای نو و دیدن هم نوعی توأم با انسان تولید شده است و این است، که هماره او را ذوق و میل به انجام این عمل افزون است. یعنی، سفری به برونسو زندگانی انسان، مثل بازدید از بلاد هم زینهای است برای سفر درونسو، که به تعبیر مولانای رم انسان را پیله-پیله تا ملاقات خدا میبرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 16:42  توسط گلناز
|
در سایسار انگور های مالداوه
(من این سخنها را زمانی به قلم میآورم، که هنوز پُر از گرد زرحلی راه خورشیدم)
برداشتهای من از سفر مالداوه گلناز
دوشنبه-مسکو-کشینیاف-دوشنبه
با نام و یاد آفریدگار یکتا آغاز شدن مجموع ابتکارات بشر و کلّیه سرودههای ماندگار شاعران و نگاشتههای پرستاران خیال حکمت دیگری را هم در محضر اندیشه ما رونمایی میکند. علاوه بر این که مفتاح گشایشها و برارهاست، از ابتدای یک پدیده یا کشفیات و مصحف نادر در سرنوشت خالق آن بشارت میآورد، که از ظهور همین محصول تفکر یا ثمره استعداد فطری عطیّه خداوند توسط موقلم شکر مُهری بر صفحه آفاق بگذارد. به تعبیر دیگر، از درگاه ایزد متعال با تهمیدیه نامهای پُر از واژههای شکر و سپاس خاخد نوشت. سفر هم در سرنوشت انسانی مانا به همین هدی نادر است، که میتوان پشتوروی انجام آن در فاصلهایی از روزگار خود شعری مکرّر از واژه شکر سرود، چون در تفکر نیای شرفمند ما مسافرت کتابنامه رهنمای معرفت و شناختن و دانستن است، که صاحبسفر را به جادههای کمالات هدایت میکند. شاید از دریچه سفر است، که انسان آگاه و هوشمند بتواند هزاران سبق معرفت اندوزد یا شاید یک رمزی نهفته در گنجینه روزگار را کشف و ورا سازد. بیحکمت نیست، عارفان خود را به تعبیر دیگر مسافران راه حقیقت میشماریدند، که همیشه در سفر بودهاند، تا به نکته کلّی حقیکت برسند و رسالتشان را بشناسند در جهان آمدشد. اصلاً، مسافر بودن و شرف از سفر پیدا کردن و خود را مسمّا به مسافر گرفتن تنها مخصوص اهل طریق نیست، بلکه ازلن چون خود آدم مسافر است در این روزگار کهنبونیاد، ولی کمفورست، که فاصله آمدنش از بهشت تا زمین را افاده میکند، دلبستگی به سفر و ارادت به هجرت و بازدید از جایخای نو و دیدن هم نوعی توأم با انسان تولید شده است و این است، که هماره او را ذوق و میل به انجام این عمل افزون است. یعنی، سفری به برونسو زندگانی انسان، مثل بازدید از بلاد هم زینهای است برای سفر درونسو، که به تعبیر مولانای رم انسان را پیل
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 16:38  توسط گلناز
|
زنگوله باران
مرا جبر سياه منجنق هجر تو
بيرون ز بام آسمان آورد.
مرا از زندگیي رنگ بالا برد.
نفس گم گشتگيها بود،
در این بي طترحي و بي رنگي هاو بي زمانيها.
سر پیراهه مهتاب مي رفتم
قدمها در فضا آهسته آهسته.
ز وصل اوستوخان
فاصله مي جوید
این جا
گوشت خود از خود.
من اکنون
دست بر پيشانه خورشيد،دانيستم
تب اونيست.
یعني این زمان صبح است.
کشيدم رشته زنگوله باران
پس ديوارهاي ابر.
خود با سرعت زياي ريزيشها
درون قطره ای
تا بر زمين آسوده برگشتم.
غروبي هست
نيم آفتاب اندر دهان ساحل فرياد.
نهنگ وهشت اندوه تو
با هشمت فوّاره ای سرسان
بهري را
به انفاس توهّم دور مي گرداندو
موج تازه ای مي ساخت،
دلگير از غضاي بهر.
و من
در هلقه دستان خود بنشسته در ساهل
به قدر درک بودن
گيریه ميکردم.
ناگه
در تنفّس گاه مرگ خود-درون چشمهاي او
شدم پیدا.
شدم بيدار...
بيا از من براي من بگو،اي دوست،
که دگر نيستم در خود.
بيا از فترت سهرانوردي و هواپیمايهاي من
گذر بنما
بيا،که بي تو زير آخرين یک قطره آب ديده
روزی غرق خواهم شد.
بيا،إي يادهایم چشمهاي تو.
بيا،تا یک پياله رنگ زياي فراموشي
به روي تابلوي غم بپاشيم و
جهان از ياد برداريم.
هنوزم ميتوان از آخرين یک شعله تب در لب خواهش
فروزان کرد
چشم ابراجاد سگاري را.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 16:35  توسط گلناز
|